اگر لذت ترک لذت بدانی/ دگر لذت نفس لذت نخوانی. هزاران در از خلق بر خود ببندی /گرت باز باشد در اسمانی
- ۰ نظر
- ۲۵ فروردين ۹۵ ، ۱۹:۲۵
اگر لذت ترک لذت بدانی/ دگر لذت نفس لذت نخوانی. هزاران در از خلق بر خود ببندی /گرت باز باشد در اسمانی
(یک داستان زیبا از مثنوی)
آسیاب به نوبت:
رفت روزی زاهدی در آسیاب
آسیابان را صدا زد با عتاب
گفت دانی کیستم من گفت :نه
گفت نشناسی مرا، ای رو سیه
این منم ، من زاهدی عالیمقام
در رکوع و درسجودم صبح وشام
ذکر یا قدوس ویا سبوح من
برده تا پیش ملایک روح من
مستجاب الدعوه ام تنها وبس
عزت مارا نداند هیچ کس
هرچه خواهم از خدا ، آن میشود
بانفیرم زنده ، بی جان میشود
حال برخیز وبه خدمت کن شتاب
گندم آوردم برای آسیاب
زود این گندم درون دلو ریز
تا بخواهم از خدا باشی عزیز
آسیابت را کنم کاخی بلند
برتو پوشانم لباسی از پرند
صد غلام وصد کنیز خوبرو
میکنم امشب برایت آرزو
آسیابان گفت ای مردخدا
من کجا و آنچه میگویی کجا
چون که عمری را به همت زیستم
راغب یک کاخ و دربان نیستم
درمرامم هرکسی را حرمتیست
آسیابم هم ، همیشه نوبتیست
نوبتت چون شد کنم بار تو باز
خواه مومن باش و خواهی بی نماز
باز زاهد کرد فریاد و عتاب
کاسیابت برسرت سازم خراب
یک دعا گویم سقط گردد خرت
بر زمین ریزد همه بار و برت
آسیابان خنده زد ای مرد حق
از چه بر بیهوده می ریزی عرق
گر دعاهای تو می سازد مجاب
با دعایی گندم خود را بساب...
برای کشف اقیانوس های جدید باید شهامت ترک ساحل آرام خود را داشته باشید..این جهان وجهان تغییرات است نه تقدیر…
عمق نگرانی ها به اندازه فاصله ما از خداست
اگر به دنبال آن یک نفری هستید که زندگی شما را تغییر دهد
نگاهی به آیینه بیندازید . . .
گنهکارى گنه کرد و پشیمان شد ز کردارش
گنهکار پشیمان را نبخشیدن ، گنه باشد . . .
مرو راهی که با ریگی بلغزی / مشو بیدی که با بادی بلرزی
تو را قدر و تو را قیمت گران است / مکن کاری که یک ارزن نیرزی . . .
کسی که اعتقاد دارد دیگران باید مشکلاتش را حل کنند
همانند کسی است که برای گذر از رودخانه منتظر است تا آب آن خشک شود . . .
نه آن باش که از تو سیر شوند
نه آن باش که بر تو شیر شوند . . .
همواره زمانى فرا مى رسد که باید میان تماشاگر بودن و عمل یکى را برگزید،
این معیار انسان شدن است
واقعیت نوشت ♣
پرنده ای که پرواز بلد نیست
به قفس میگوید تقدیر...!!!
ﮐﻔﺶ ﮐﻮﺩﮐﻲ ﺭﺍ ﺩﺭﯾﺎ ﺑﺮﺩ .
ﮐﻮﺩﮎ ﺭﻭﯼ ﺳﺎﺣﻞ نوﺷﺖ : ﺩﺭﯾﺎﯼ ﺩﺯﺩ ...
ﺁنطﺮﻑ ﺗﺮ ﻣﺮﺩﯼ ﮐﻪ ﺻﯿﺪ ﺧﻮﺑﯽ ﺩﺍﺷﺖ ﺭﻭﯼ ﻣﺎﺳﻪ ﻫﺎ
ﻧﻮﺷﺖ : ﺩﺭﯾﺎﯼ ﺳﺨﺎﻭﺗﻤﻨﺪ ...
ﺟﻮﺍﻧﻲ ﻏﺮﻕ ﺷﺪ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﻧﻮﺷﺖ : ﺩﺭﻳﺎﻱ ﻗﺎﺗﻞ ...
ﭘﻴﺮﻣﺮﺩﻱ ﻣﺮﻭﺍﺭﻳﺪﻱ ﺻﻴﺪ ﻛﺮﺩ ﻧﻮﺷﺖ : ﺩﺭﻳﺎﻱ ﺑﺨﺸﻨﺪﻩ.
ﻣﻮﺟﯽ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻫﺎ
ﺭﺍ ﺷﺴﺖ .
ﺩﺭﯾﺎ ﺁﺭﺍﻡ ﮔﻔﺖ : " ﺑﻪ ﻗﻀﺎﻭﺕ ! ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺍﻋﺘﻨﺎ ﻧﻜﻦ ﺍﮔﺮﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯽ ﺩﺭﯾﺎ ﺑﺎﺷﯽ".
زندگی اگر آسان بود با گریه آغاز نمیشد ..
هنگامی که دری از خوشبختی به روی ما بسته می شود، دری دیگر باز می شود ولی ما اغلب چنان به در بسته چشم می دوزیم که درهای باز را نمی بینیم.
"کمتر بترسید؛ بیشتر امیدوار باشید.
کمتر بخورید، بیشتر بجوید.
کمتر آه بکشید، بیشتر نفس بکشید.
کمتر متنفر باشید، بیشتر عشق بورزید.
و بعد خواهید دید که همه چیزهای خوب از آنِ شما خواهد شد."
" انسان نباید هیچوقت از اینکه در اشتباه بوده است ، خجل و شرمسار باشد ، هر چه که باشد ، امروز عاقلتر از گذشته شده است ."
سلف سرویس !!
"امت فاکس" نویسنده و فیلسوف معاصر ایرلندی
در اولین سفر خود به آمریکا برای صرف غذا به رستورانی رفت.
او در گوشه ای به انتظار پیش خدمت نشست
اما کسی به او توجه نمیکرد.
از همه بدتر افرادی که بعد از او وارد شده بودند همگی مشغول خوردن بودند.
پس از چند دقیقه با ناراحتی از مردی که برسرمیز مجاور نشسته بود پرسید:
من ۲۰ دقیقه است که اینجا نشسته ام؛
چرا پیشخدمت به من توجه نمیکند،
درحالی که همه مشغول خوردن هستند
و من درانتظار نشسته ام؟
مرد پاسخ داد:
اینجا "سلف سرویس"است؛
به انتهای رستوران بروید هرچه میخواهید درسینی بگذارید پول آن را بپردازید و غذایتان رامیل کنید.
"امت فاکس" بعدها دراین خصوص نوشت:
"احساس حماقت میکردم؛
وقتی غذا را روی میزگذاشتم ناگهان به ذهنم رسید
که زندگی هم در حکم سلف سرویس است.
همه نوع رخداد ،فرصت،موقعیت،شادی و غم
در برابر ما قرار دارد.
درحالی که اغلب ما بی حرکت روی صندلی خود چسبیده ایم و آنچنان محو این هستیم که دیگران در بشقاب خود چه دارند و دچار شگفتی شده ایم که او چراسهم بیشتری دارد!
ولی به ذهنمان نمی رسد از جای خود برخیزیم و ببینیم چه چیزهایی فراهم است وبرداریم!!
🇿
تا کی به انتظار قیامت توان نشست
برخیز تا هزار قیامت به پا کنی
هرکه حریم الهی را نگاه دارد
خداوند از بن بست رهایش کند
و به او روزی میرساند از جایی که گمان نمی یرد
بسم الله الرحمن الرحیم
به نام یگانه خالق دو گیتی
که هرچی داریم از اوست
مسئله این است :ترس یا نترسیدن -یک "ن"
همیشه گاهی اوقات برای تصمیم های بزرگ میترسیم
چون ذهنمون آماده نیست.این رو همه میدونم که تا در عمل انجام شده قرار نگیریم ترسمون نمیریزه
به نظر من خود ماییم که آینده هامون رو میسازیم---پس یک گام بزرگ بردار...
مهم نیست در چه بازه زمانی و در چه بازی ای از زندگی هستی در همون اندازه یک گام بردار...
گام بزرگ من اینه 8 ماه مطالعه و آموزش ببینم و 4 ساعت بعد از 8 ماه یک امتحان رو بدم که آینده ام رو میسازه.
این گام منه ... و بعدشم کلی خطره کلی.........
اما ترس رو به خودم راه ندادم
دوست عزیز تو هم توکل کن به خدا و اراده ات رو به کار بنداز
گاهی سرسری رد شو و زندگی کن چرا که دقت زیادی" دق ت" می دهد
پروردگارا:
به من آرامش ده:
تا بپذریم آنچه را که نمیتوانم تغییر دهم
دلیری ده :
تا تغییر دهم آنچه را که میتوانم تغییر دهم
بینش ده:
تا تفاوت این دو را بدانم
مرا فهم ده:
تا متوقع نباشم دنیا و مردم آن مطابق میل من رفتار کنند.